تبليغاتX

طراحی سایت

قالب وبلاگ

دریای بیکران

طراحی سایت


دریای بیکران
 
سالها چون موج دریا در تلاطم زیستم
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 توسط نیاز عزیز

. به نظر من ما روزی خواهیم مرد که نخواهیم و نتوانیم از زیبایی لذت ببریم و در صدد نباشیم آن را دوست بداریم

دل من محكمه ایست كه به من می گوید:همه رادوست بدار،به همه خوبی كن،واگربددیدی،دل به دریای محبت بزن وبخشش كن

نامه‌ای مینویسم برای زمستان و یک زمستان دیده..برای فصلی سرد و سپید..فصل رنگ باختن احساس...برای آن درختی که یخ زد و خشکید..برای سرمایی که مرا از آغوش گرم تو دزدید..برای لحظه‌های تنهایی من و آن همه تردید..

اهل کوچه همه رفتندولی ما ماندیم...حقمان بود اگر بی کس و تنها ماندیم...هیچ تقصیر کسی نیست اگر رنجوریم روشنی هست، خداهست، فقط ما کوریم!!!!

گذار هر روز برایت رویایی باشد در دست ، نه دوردست/ عشقی باشد در دل ، نه در سر/ و دلیلی باشد برای زندگی نه روزمرگی.(کوروش کبیر)


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 توسط نیاز عزیز


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 توسط نیاز عزیز


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 توسط نیاز عزیز

امروز خیلی دلم گرفته

دلم واسه وبلاگ قدیمیم تنگ شده

چی میشد اگه آدم همیشه یکی رو داشته باشه که باهاش درد و دل کنه

یکی که دردتو بفهمه یکی که بخاطر تسکین دلت هیچ توقعی ازت نداشته باشه و همیشه فقط از روی محبت به حرفات گوش بده

چیزی که من هیچ وقت نداشتم کسی که همدمم باشه کسی که نخواد بابت حرفایی که بهش میزنم یه روز نخواد منت سرم بذاره و اونا رو به رخم بکشه

خدایا آخه چرا چرا کسی رو پیدا نمیکنم که بهش اعتماد کنم که بهم بگه چیکار کنم

چرا من همیشه محکوم به تحملم محکوم به اینکه تا ابد باید بخاطر همه باید دم نزنم باید سکوت کنم تا مگر کسی به دردم پی ببرد

چرا همیشه من باید همه رو راضی نگه دارم ولی کسی هیچ وقت به فکر راضی کردن من نباشه چرا وقتی دوستی رو پیدا میکنم همیشه من باید بطرف اون برم و اون هیچ وقت بهم سر نزنه

آخه گناه من چیه

اینکه همیشه با همه مهربونم

اینکه هیچ وقت نمیخوام کسی ازم ناراحت بشه و همه ازم راضی باشن

خدایا اگه اینا گناهه من دیگه نمیخوام گناه کنم میخوام مثل خودشون باشم

مثل خودشون فقط تو موقع احتیاج به یادشون بیفتم و بخوامشون

دیگه خسته شدم خسته ی خسته

از این دنیا از این آدمای دنیا

 


نوشته شده در تاريخ جمعه نهم دی 1390 توسط نیاز عزیز

سلام بچه های خوب و عزیز که تو این مدت به این وبلاگ سر میزدید از این به بعد بیاین وبلاگ این یکیم

آدرسش اینه:niazjon.blogfa.com

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم دی 1390 توسط نیاز عزیز


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم دی 1390 توسط نیاز عزیز

کیست که دست مرا برآشوبد؟ پایانه عشق در کدامین سمت است؟

آیا زیر این سقف نقره کوب کسی شکل صدای مرا می بیند؟

آیا کسی یک لیوان ابر در حلق من میریزد؟

آیا کسی به شعرهای من لبخند میزند؟


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم دی 1390 توسط نیاز عزیز


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم دی 1390 توسط نیاز عزیز

صحبت از فاصله نیست،صحبت از مهر و وفاست،شاید این فاصله ها محك عاطفه هاست

ما مثل دو کاج دور از هم هستیم / ای کاش که بین من و تو تابی بود

 

ب وسعت قلب کوچکم ب یادت هستم شاید کم باشد اما قلب هر کس تمام زندگی اوست

هفت شهر عشق :شهر اول : نگاه و دلربایی شهر دوم : دیدار و آشنایی شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی شهر چهارم : بهانه و فکر جدایی شهر پنجم : بی وفایی شهر ششم : دوری و بی اعتنایی شهر هفتم : اشک ، آه ،تنهایی

 

فقط یک بار بگو ک برای منی ،تا یک عمر احساس خوشبختی کنم فقط یک لحظه برای من باش ، تا یک عمر امیدوارانه و عاشقانه ب عشق تو زندگی کنم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم آذر 1390 توسط نیاز عزیز

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم آذر 1390 توسط نیاز عزیز


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم آذر 1390 توسط نیاز عزیز

آفتاب و باران را بهانه کردم تا رنگین کمان شوم تا دستانم را کمان کنم و به دور آسمانت حلقه زنم ببین تصویر عشق ما در آیینه ی دریا منعکس شده حالا دیگر آسمان ها و زمین میدانند که ما دو عاشق دل داده ایم...

342.jpg


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم آذر 1390 توسط نیاز عزیز

این روزها هرکی منو میبینه میگه : وااای خوش به حـالت چقدر لاغــر شدی. رمـــز موفقیتـت چـــی بوده؟ من فقـــط لبخـــند میزنم و تو دلـم میگم: بازیچـــــــه شـــدن

صداي پاي خدا روي بام ها گم شد دوباره سجده انسان به سوي شيطان است

آنکه رفت به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد. رفتنش مردانه نبود ,لااقل مرد باشد و برنگردد....

به تعــظیم مردم این زمانه اعــتماد نکن ... تعــظیم آنان همانند خم شدن دو سر کمان است که هر چه بهم نزدیکــتر شوند ، تیرش کشــنده تر است ... !

مترسک عروسک زشتیست که از مزرعه مراقبت میکند و آدمی مترسک زیباییست که جهان را می ترساند...

من از دریچه ی چشمانم به وسعت حضور تو مینگرم چشمان من کوچک است ولی می تواند

 این وسعت بی انتها را ببیند این بزرگ ترین دلیل شادمانی من است

اجازه ی دیدن بزرگی تو در آسمان زیبای تو


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم آذر 1390 توسط نیاز عزیز


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم آذر 1390 توسط نیاز عزیز

یک قانونی هست که میگه : تا قبل از اینکه پرواز کنی هر چقدر خواستی بترس فکر کن شک کن ... ... ...دو دل شو پشیمون شو اما وقتی که پریدی اگه وسط راه پشیمون شدی بازی رو باختیSee More

من باور دارم كه دو انسان از قلبشان به هم متصلند و مهم نيست كه چه كار مي كنيد ، كه هستيد و كجا زندگي مي كنيد ، اگر مقدر شده كه دو نفر با هم باشند ، هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت... ... جوليا رابرتز ...

بهترین شعر مرا قاب کن وپشت نگاهت بگذار،تا که تنهاییت ازدیدن آن جابخورد وبفهمد که دل من باتوست،در همین یک قدمی....

مثل ان مسجد بین راهی تنهایم... هركس هم كه می اید مسافر است می شكند..هم نمازش را،

هم دلم را ...و می رود....

دل های پاک خطا نمی كنند فقط سادگی می كنند و امروز سادگی پاک ترين خطای دنياست !


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم آذر 1390 توسط نیاز عزیز

درد عشق است که جز مرگ ندارد مرحم چوبه ی دار مهیاست طنابم بدهید

 خواب تا مرگ،کسی گفت فقط یک نفس است قسمتم مرگ نشد فرصت خوابم بدهید

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

لال که باشی دیگران سنگ های کف رود خانه ات را می بینند ...! بر میدارند و نشانه میروند درست سوی خودت.

دلمان که می گیرد تاوان لحظه هایی است که دل میبندیم

بگین بباره بارون ، دلم هواشو کرده بگین تموم شدم من ، بگین که برنگرده

چیزی به فرو رفتنم نمانده ، چیزی به تمام شدنم نمانده ، در سایه سنگینی که بر روی زندگی ام افتاده ، وزش نابودی را می بینم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم آذر 1390 توسط نیاز عزیز

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید ، باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید ، یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم ، ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام ، بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب ، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر كن ، لحظه ای چند بر این آب نظر كن

آب آیینه عشق گذران است ، تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است ، تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ، سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد ، چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم ، بازگفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ، حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم ، اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت ، اشك در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید ، یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم ، نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم ، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم ، بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم مهر 1390 توسط نیاز عزیز

ای کاش همیشه در قصه ها زندگی میکردم،ای کاش زندگی من در قصه ای

شیرین خلاصه میشد.قصه ای که در آن غم و غصه و کینه راه نداشت،قصه ای

که در آن غم وجدایی نبود،قصه ای که فقط مهر و محبت و عاطفه و لبخند

داشت و همه شاد و با نشاط بودند،ای کاش زندگی من هم مانند قصه

مادربزرگ با یکی بود یکی نبود شروع میشد و زیر گنبد کبود با خیر و خوشی

به پایان میرسیدو همیشه بعد از قهرو جدایی ،آشتی و سرور برپا بود.

 


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

تبادل لینک

خرید بک لینک